- - نیکی
در پی داستانهای ایجاد شده ما پرونده زیر بغلمون رفتیم دادگاه . با اطلاعاتی هم که بدست آورده بودیم همه می گفتن که قاضی شعبه پنج خفن ترینه و خیلی رو اینجور قضایا بد حکم می ده و به خاطر روحانیت بیش از حدش
خیلی از این جور روابط بدش می آد خدا کنه که شما شعبه پنج نیفتین . خلاصه اینکه رفتیم و اد شعبه پنج افتادیم . بعد از سخنان گهر بار و روح پروری که از جناب قاضی خوش برخورد
شنیدیم آقا حکم نفری ده ضربه شلاق نوشت .
که بعد از عجز و التماس
به نفری ده هزار تومان تغییر پیدا کرد . و ما آخرش نفهمیدیم که ما خلوت کرده بودیم و عفت عمومی رو جریحه دار کرده بودیم یا ... ؟؟
چند ماه بعد دوست من می خواست حکم توقیف اموال بگیره و بره حال یکی از بدهکار هاش رو بگیره ُ اما دادگاه به این سرعت حکم صادر نمی کرد . تا اینکه گفت قرار دم قاضی رو ببینیم تا اون هم یه حالی به ما بده . تا اینکه یه روز سر ظهر که من به جای دانشگاه رفتن تخت گرفته بودم خوابیده بودم دیدم دوستم اومد خونه .گفتم جریان چیه الان اومدی؟( آخه هیچوقت تو اون ساعت سابقه نداشت ) گفت قرار شده حاجی رو ببرم دریا کنار ویلای عمو و یه یکی دو بستی هم تریاک بهش بدم و واسش هم خانم ببرم تا اینکه حکم ما رو امضا کنه .
وقتی از بالا نگاه کردم دیدم بعله تو پاترول حاج آقا کی باشن ؟ قاضی شعبه پنج ؟؟!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
همونی که تو جلسه دادگاه ادعای روحانیتش بعضی جاهای خر رو هم پاره می کرد قرار بود بره دریا کنار و حالی به حولی !
پ . ن . : می خوام برم دریا کنار ُ دریا کنار هنوز قشنگه !![]()
+ |