تبليغاتX
نیکی

اندر فواید بسیج دانشجویی

- - نیکی

پاییز یه چیز نوشته بود که یاد دوره دانشجویی خودم افتادم .

 دوره دانشجویی ما شش تا هم خونه ای بودیم که چهار تا از این بچه ها عضو فعال بسیج دانشجویی بودن و چه کار ها که نمی کردن اینها به اسم بسیج .

۱- یکی از این هم خونه ای های ما عاشق یکی از دخترهای ترم پایین شده بود وقتی فهمیده بود که این دختره با یه پسر دیگه دوست شده دختره رو آورده بودن تو بسیج و چشماش رو بسته بود و بازجویی فنی از دختره به عمل آورد !!  دختره می گفت آقای فلانی من که صدای شما رو میشناسم چرا چشمام رو بستین ؟ این هم می گفت تو چرا با احمد دوست شدی و با من دوست نشدی ؟

۲- بعضی وقتها که جمع مون جمع بود در بسیج رو از پشت قفل می کردیم و ... پیک ها بود که به سلامتی پر و خالی می شدن .  یه بار هم که زیاده روی کرده بودیم هر کدوممون یه جوری گند زدیم . یکیمون رفت از نظافت چی پشمالوی دانشکده یه لب گرفت . یکی دیگه استاد فهمید داره چرت می زنه بردش پای تخته اما همون جا پای تخته سر پا خوابش برد .  خودم هم که حسابی داغ کرده بودم اومدم از کلاس برم بیرون اما وقتی در رو باز کردم در صاف حورد تو صورتم و من ...

۳ - این رو هم با وجود اینکه بی ادبیه اگه نگم نمیشه . یه شب که رییس بسیج دانشگاه اومده بود خونه به ما ها سر بزنه وقتی دید که بچه ها هر کدوم به نوعی مشغول به خطر انداختن اسلام هستن اول اومد نصیحت کنه اما از اونجایی که ماها منحرف تر از این حرفها بودیم شروع کرد داد و بیداد کردن . بچه ها هم  دیدن این نمی خواد ساکت بشه ریختن سرش و شلوارشو از پاش در آوردن و می خواستن با یک عدد بادمجون از خجالتش در بیان که دیگه اینقدر جیغ زد و گریه کرد که تونست  ..ون سالم از خونه ما بدر ببره .  البته بچه ها شرتش رو به عنوان تبرک نگه داشتن

 کلا ما زمان دانشجویی بغیر از درس به چیز دیگه ای فکر نمی کردیم ها

+ |