تبليغاتX
نیکی

ویزا

- - نیکی

پستی که مدتها دوست داشتم بنویسم و حالا موندم که چی باید نوشت  

 زنگ موبایل زد و شماره ای روش نیفتاده بود . گفتم اسکندریه ؟!؟

 صدای جیغ الهام و تشکر کردنش .

 خبر دادن به بهنام و بقیه دوستامون .

 متقاعد کردن دختر خوب و همسرش که دروغ نمیگیم علیرغم چک کردن تمامی sms های داخل موبایل و باز هم عدم اطمینانشون از این که سر کار گذاشتیمشون .

دهن لقی کردن بهنام و ترکیدن سایت .

سیل تلفن ها و مسیج های تبریک دوستان .

بغض  بهزاد و هادی و شیما در عین خوشحالی .

 شبی خوش با هادی و محسن و خنده ها و زیر چشمی نگاه کردن های هادی با نگرانی .

داشتن حس استرس توسط الهام که البته فعلا به من سرایت نکرده .

تعبیر نشدن کلیه خواب های اطرافیان برای ما .

 و شروع مرحله دیگه ای از زندگی .

+ |